دوباره

من اومدم با کلی حرف بعد از یه وقفه طولانی دوباره مینویسم برای تو دخترم .دوباره. فردا هدیه ی زیبای خدا کلاس اول رو شروع میکنه امیدوارم این شروع موفقیتهای بزرگ برای دخترم باشه.

   + سمانه بیات ترک - ۸:٥٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳۱ شهریور ،۱۳٩٤

یه پست مفصل با دو موضوع وکلی عکس برای جبران کم کاری

سلام سلام زود میرم سر اصل مطلب

موضوع اول:رونیکا و پوستر آموزشی

بهمراه رونیکا و بابایی رفته بودیم کتاب فروشی همین جور که من و بابا سرگرم نگاه کردن و ورق زدن کتابا بودیم رونیکا هم برای خودش میگشت و کتابا رو میدید که یه  چیزی توجهش رو جلب کرد تو یه قفسه پر بود از پوستر های آموزشی با موضوعات مختلف.رونیکا با صدای بلند میگه:مامان,بابا هوااااادبا.با تمام قدرتش داد میزنه ماسین.دوباره میگه:مامان باس.من و مهدی میریم کنارش از ذوق کردنش ماهم ذوق میکنیم و دو تا از اون پوستر ها رو میخریم.یکی وسایل نقلیه و دیگری حیوانات اون دو تا پوستر الان تو خونه ی ما رو دیوار چسبیدن و رونیکا روزی چند بار اون هارو با خودش و البته ما مرور میکنه و چه شیرینه نگاه کردن به دختر کوچکی که با ذوق مشغول یادگیریه!

از زبان رونیکا در حال مرور پوستر وسایل نقلیه:

ماشین.................ماسین

قطار........................تتار

هواپیما..............هواااادبا

موتور.......................تو

اتوبوس...................باس

 

از زبان رونیکا در حال مرور پوستر حیوانات:

فیل.........................فین

ماهی.............فیس (fish)

اردک...............دات (duck)

گاو..........................گاف

گربه......................پیسی

خرس.................بر (bear)

خرگوش.........دبیت (rabit)

آهو.................آبی!!!!!!این دیگه خیلی باهالهاز خود راضی

 

موضوع دوم: رونیکا و coin

رونیکا جون حسابی شیفته ی وسایل بازی ای شده که با انداختن یه سکه شروع به حرکت میکنن و آهنگ میزنن

در همین راستا هر روز عصر که از خواب بیدار میشه بعد از خوردن عصرونه فیلش یاد هندوستان میکنه و منظورش رو اینجوری به مامان و بابایی میگه:مامان,بابا,ماسین,هواااااااادبا,آگا, coin و بعد یه خنده ی خوشگل و سرش و تکون میده و میگه دین دین دین دین  اونوقته که من و مهدی نمیتونیم یعنی دلمون راضی نمیشه که نبریمش تا دین دین کنه.این میشه که میریم و بعد از اینکه یه دور همرو بازی میکنه راضی به خونه بر میگردیم.

 

 

وحالا عکس های مربوطه:

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ببخشید که خیلی طولانی بود.

 

 

 

 

 

 

   + سمانه بیات ترک - ٧:٤٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳٩٠

هدیه ی زیبای خدا دوساله شد.

 

امروز دومین سالروز آن روز زیباست که زیباترین و عاشقانه ترین خاطره ی زندگیم است . پروردگارا هر زمان که از دیدنش سرشار از عشق شدم و شوقی وصف ناپذیر وجودم را فرا گرفت، هر لحظه که از بوییدن عطر تنش و استشمام عطر نفسش مست شدم، هر بار که در آغوش فشردمش، هر لحظه که نگاه آن چشم های زیبا با نگاهم در‌آمیخت، هر بار که با صدای خنده های کودکانه اش شادی تمام وجودم را فرا گرفت و هزاران هزار لحظه ی زیبای دیگر که آمدنش برایم به ارمغان آورد، بخشندگیت را شکر گفتم و تا عمر دارم لحظه لحظه شاکر تمام نعمتهایت هستم. خدای مهربانم ممنونم که این گونه عاشقم کردی، هزاران بار شکرت به خاطره هدیه ی زیبایی که به ما دادی.

 

میلاد تو شیرین ترین بهانه ای است که میشود با آن میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست.میلاد تو معراج دستهای من است وقتی که روز تولدت را عاشقانه شکر می گویم.

 

 

روز میلادت مبارک گل نازم.

 به مناسبت تولد عشق قشنگم امروز رفتیم آتلیه تا رونیکا عکسای دو سالگیشو بگیره.بعدش هم سه تایی باهم رفتیم نهار خوردیم و  کمی هم گشتیم و رونیکا بازی کرد و بعدش اومدیم خونه. امسال خیلی دلم میخواست براش جشن تولد بگیرم اما دیگه اینجا تنها بودیم و نشد.اما عکساش خیلی خوب شد حالا وقتی آماده شد میزارم حتما.مامان مریم بابا حمید و خاله نازنین و خاله طناز و عمه ی رونیکا هم زنگ زدن و تولدش و تبریک گفتن. ممنونم از همه و کلی دلمون برلتون تنگ شده.خلاصه امروز روز خوبی بود و همه ی این خوبی رو مدیون خدای مهربونم هستم.

گل نازم ،سلامتی ، شادی،موفقیت،سربلندی و خوشبختی تو آرزوی من و بابا مهدی مهربونته و تو راه زندگی همیشه برای خوشحالی تو تلاش می کنیم و عاشقانه دوستت داریم. خدای مهربونم گل نازم رو در پناه امن خودت سالم و سلامت حفظ کن.

   + سمانه بیات ترک - ٥:۱٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳٩٠

این غیبت طولانی تموم شد!

سلام

نوروز همه مبارک.

بابت این غیبت طولانی اول از شما و بعد از رونیکای عزیزم عذرخواهی می کنم.هیچ دلم نمی خواست که وقفه ای توی نوشتن این وبلاگ بیافته اما جابه جایی  های مکرر و گرفتاری های زیاد علت این غیبت طولانی بود.این جابه جاییها و این نحوه ی زندگی دیگه واقعا هر سه ی ما رو خسته کرده.بعد از تموم شدن فرصت مطالعاتی مهدی توی کانادا برگشتیم ایران و مدتی ایران بودیم .اواسط اسفند ماه بود که اومدیم مالزی تا مهدی کارای پایانیه درسش رو انجام بده و به امید خدا ازپایان نامش دفاع کنه.برای عید مامان وخواهرم اومدن مالزی و پیش ما بودن.الان دو روزه که برگشتن ایران و ما تنها شدیم.دلم میخواد هرچه زود تر به ثبات برسیم و راحت بشیم این عروسک من تا میاد به یه محیط عادت کنه دوباره سر از یه جای دیگه در میاره .عزیز دل من اما همراه خوبیه و با صبوری این اوضاع رو از سر میگذرونه. خدایا دردونمو در پناه امن خودت حفظ کن.

 تا تولد ٢۴ ماهگیه همه امید زندگیم دو هفته مونده.دلم میخواست یه جشن تولد براش بگیرم اما فعلا که اینجاییم و تنها.

اما این روز عزیز رو سعی میکنم که شاد و به یاد موندی کنم برای رونیکا یکی یدونه ی خونه ی ماااا.

رونیکا این روزا شیرین زبونی میکنه یه کارایی میکنه میخوام درسته بخورمش.

چند روز پیش رفتیم آ رایشگاه تا من موهامو کوتاه کنم از بعد از اون روز که این خانوم خانوما اومده. دیگه کار من در اومده هر روز من باید بشینم موهامو باز کنم تا رونیکا موهای منو درست کنه این وسط ابزارش خیلی حرفه ایه دیگه با برس و شونه و انواع اسباب بازیها شارژر موبایل رو سر من بیچاره دیگه یه دفعه کنترل تلوزیون دانگ میخوره تو سر منو دیگه خودتون تصور کنید چه حالی دارم من...............

حرف زدنش که دیگه نگو فرهنگ لغت رونیکا همین رو زا چاپ میشه

عکس خودشو میبینه میپرسم این کیه میگه:نم!

هر وقت میخوایم بریم بیرون باید کیفشو برداره نینیشم بذاره تو کالسکه کوچولو با خودش بیاره حالا با راه رفتن این خانوم با نینیو کیف و کالسکه دیگه ببینین ما با چه سرعتی حرکت میکنیم.به کیفم میگه تیس!

به خودکار و مداد هم میگه اوککار!فکر کنم میخواد نقاش بشه انقدر که نقاشی میکشه.

دائم داره میپرسه این تیه؟اون تیه؟

خلاصه اینکه هر روز خدا رو به خاطر شیرینیه بودن این وروجک هزاران بار شکر میکنم.

زود زود با عکس جدید آپ میشیم انشاالله.

   + سمانه بیات ترک - ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۸ فروردین ،۱۳٩٠

یک و نیم سالگیه هدیه ی زیبای خدا

این پست به مناسبت ١٨ ماهگیه دختر کوچولوی نازم و دوستای عزیزش هست رونیکای قشنگم ١٨ ماهگیت مبارک .آنیتا ی عزیزم ,مریم کوچولو, امیرعباس عزیز و ضحا خانوم ١٨ ماهگیه شما هم مبارک امیدوارم لبتون همیشه پر خنده باشه و خدای مهربون همیشه شاد و سلامت حفظتون کنه یه خبر خوب دیگه اینکه ما به امید خدا عازم کجایییییییییییییییییم؟ایراااااااااااااااااااانهورا به امید خدا تو این مدت باباییه رونیکا از پایان نامه ی دکتراش دفاع میکنه امیدوارم به لطف خدا اون هم سلامت و موفق باشه تا قبل از رفتن انشاالله یه آپ دیگه هم میکنم همتونو دوست دارم یه عالمه.

 

 

 

 

رونیکای ١٨ ماهه

 

 

 

   + سمانه بیات ترک - ٢:۳٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸٩

فیش

سلام سلام

امروز اومدم تا یه خاطره خوشگل رو برای نانازم ثبت کنم دیروز رونیکا داشت روی تخته ی مغناطیسیش نقاشی میکشید که اومد و گفت :ماما فیش من نگاه کردم دیدم بعععععععله رونیکا جونم فیش کشیده اول که کشتمش بس که تو بغلم فشارش دادم بعدش بدو بدو رفتم دوربین آوردم تا از این اثر هنریه برجسته عکس بگیرم حالا این وسط در گیرم هستم با رونیکا که نکنه قبل از ثبت اثر خدای نکرده پاکش کنه بالاخره موفق شدم و با مشقت یه عکس گرفتم که خب از هیچی بهتره البته کمی از مشقاتش هم تو عکس افتاده. چند روز بود که من عکس حیوونها رو براش نقاشی میکردم و اون هرجوری میتونست اسمشون رو برام میگفت این اثر هنری هم نتیجه همون تمرین هاست.

تمام حرفایی که رونیکا میزنه و من میفهممشون البته بچم حرف خیلی میزنه اما قدرت فهم من کمهنیشخند

 

جی جی.......................................جوجه

هاپو..............................................سگ

قش با فتحه روی ق.........................کفش

دد.................................................بیرون

آّبه....................................................آب

شیش.................................شیر خوراکی

فیش............................................ماهی

پو...................................................توپ

بابا ..................................................بابا

ماما..............................................مامان

بعبع...............................................ببعی

ای شیه با؟ .............................. این چیه؟

نینی............................................ نینی

 

اینم عکس فیش که رونیکا کشیده

 

 

 

 

   + سمانه بیات ترک - ٦:٤٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٧ آبان ،۱۳۸٩

عاشقان عیدتان مبارک باد

   + سمانه بیات ترک - ٥:٠۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۸ مهر ،۱۳۸٩

گل قشنگم

نفس هفده ماهه ی من

 

 

   + سمانه بیات ترک - ٦:٢٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٩
← صفحه بعد